مرکزجامع خیریه توانبخشی معلولین شهید مدنی

مرکزجامع خیریه توانبخشی معلولین شهید مدنی

ویژه نگهداری دختران معلول بالای 14 سال

مرکزجامع خیریه توانبخشی معلولین شهید مدنی
مرکزجامع خیریه توانبخشی معلولین شهید مدنی

سخن من

گرچه معلولم ولی انديشه ام معلول نيست      هيچ مَجهولی برای فکر من مجهول نيست اهل فِکر وهِمّت و شور وشعور و کوششم        داوَری هایِ غلط درباره ام مَقبول نيست عِزّت نَفسَم مرا نزد همه مُمتاز کرد                 با تَرحُّم گر نگاهم می کنی مَعقول نيست نَقصِ جِسمی مانع کار وتلاش من نشد            هيچ مَعلولی به جُرم عِلتَش مَعزول نیست سینه ی ما خانه ی عشق وصفا وعزّت است    جُزوفا وجز محبّت اندرين کَشکول نیست حاصل کارم هنرهای ظريف دستی است         جز هنر در غرفه ی صاحبدلان محصول نيست اشتغال ما به شغل دولتی نا گفته به            جز کمی از ما به شغل دولتی مشغول نيست اِنتظارم از همه اين است که مارا حِس کنند     گر چه اين حِس کَردنيها بين ما مَعمول نيست پُرسشی دارم زِ مَسؤولانِ کشور يک به يک      از چه رو نِسبَت به مَعلولان کِسی مَسؤول نيست آدمی را آدمیّت مَنزِلت باشد وبَس                 لُطفِ حَق بی آدَميت مَر تُرا مَشمول نيست آفرينش، آفرين گويد به پاس هِمَّتم                هر که گويد آفرين بر هِمَّتم مَغفول نیست با شَريفان اُنس واُلفَت گير و دايم شاد باش    چون سُخن هايش درست ولااقل مَجعول  نیست
... [ادامه]
shadow
نوشته شده در تاریخ 2016/03/18 ساعت 11:55 |

en1867

صبا به تهنيت پير مي فروش آمد
كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد

هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشاي
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد

تنور لاله چنان بر فروخت باد بهار
كه غنچه غرق عرق گشت و گل بجوش آمد

به گوش هوش نيوش از من و به عشرت كوش
كه اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد

زفكر تفرقه باز آن تاشوي مجموع
به حكم آنكه جو شد اهرمن، سروش آمد

ز مرغ صبح ندانم كه سوسن آزاد
چه گوش كرد كه باده زبان خموش آمد

چه جاي صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پياله بپوشان كه خرقه پوش آمد

زخانقاه به ميخانه مي رود حافظ
مگر زمستي زهد ريا به هوش امد
حافظ

درباره نویسنده / مدیر

[ همه نوشته های مدیر → ]